تبلیغات
دانلود نرم افزار وبازی بالینک مستقیم +مطالب کمیاب - مطالب ابر راز و نیاز با خدا
 
دانلود نرم افزار وبازی بالینک مستقیم +مطالب کمیاب
در این وبسایت از لینک های مستقیم استفاده شده برای راحتی شما هم موبایل و هم کامپیوتر
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ


پنجره ها کلافه اند از سنگینی نگاه منتظرم اگر نمی ایی اینقدر پنجره ها را زجر ندهم چشمهایم به جهنم


مدیر وبلاگ : saman ....
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون درمورد سایت من چیه؟













از پنجره روزگار به درخت عمر که مینگرم / خوش تر از یاد خداوند ثمری نیست . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خدایا مرا به خاطر گناهانی که در طول روز

با هزاران قدرت عقل توجیهشان می‌کنم ببخش . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خدایا برمن مهر کردن را عطا کن / مهر و محبت خود رحمتت را عطا کن

خدایا مرگ را خود خواهم آموخت / بر من زیستن در خانه ات را عطا کن . . .


ادامه مطلب.. برای خواندن ادامه این مطلب ، اینجا کلیک کنید


نوع مطلب : مربوط به خدا، اس ام اس sms، 
برچسب ها : اس ام اس، اس ام اس عاشقانه، smsعاشقانه، داستان، راز و نیاز با خدا، دوست خدا، نحوه دوست شدن با خدا،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 29 خرداد 1393
الهی
نردبان دلم را به هر که رو زدم شکستند
باکی نیست!
برای رسیدن به تو تنها نگاهی به آسمان کافیست!





نوع مطلب : مربوط به خدا، 
برچسب ها : حمد و ستایش خدا، آفریدگار، آفریننده، بخشنده، مهربان، راز و نیاز با خدا، معبودا،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 29 خرداد 1393
بنده: خدایا! خسته ام! نمی توانم

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده

او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو

نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد

ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد





نوع مطلب : مشاهده همه ی مطالب جدید، مذهبی، مربوط به خدا، 
برچسب ها : آفریننده، بخشنده، مهربان، راز و نیاز با خدا، معبودا، عشق خدایی، نزدیکی به خدا،
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 28 خرداد 1393

خدا را گفتم
بیا جهان را قسمت کنیم :
آسمان برای من ابرهایش برای تو
دریا برای من موج هایش برای تو
ماه برای من خورشید برای تو

خدا خندید و گفت :
تو بندگی کن و انسان باش همه دنیا برای تو …..
من هم برای تو




نوع مطلب : مربوط به خدا، مشاهده همه ی مطالب جدید، مذهبی، 
برچسب ها : آفریننده، بخشنده، مهربان، راز و نیاز با خدا، معبودا، عشق خدایی، نزدیکی به خدا،
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 28 خرداد 1393
گفتم : خدای من ، دقایقی بود در زندگانیم که ھوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه های دیروز بود و ھراس فردا ،بر شانه ھای صبورت بگذارم و آرام برایت بگویم و بگریم ، در آن لحظات شانه ھای تو کجا بود ؟
گفت: عزیزتر از ھر چه ھست ، تو نه تنھا در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی ، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه ھستی .
من ھمچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .
گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن ھمه دلتنگی ، اینگونه زار بگریم ؟
گفت : عزیزتر از ھر چه ھست ، اشک تنھا قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند ،اشکھایت به من رسید
و من یکی یکی بر زنگارھای روحت ر یختم تا باز ھم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان ، چرا که تنھا اینگونه می شود تا ھمیشه شاد بود .
گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راھم گذاشته بودی ؟
گفت : بارھا صدایت کردم ، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی ، تو ھرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود ،که عزیز از ھر چه ھست از این راه نرو که به ناکجاآباد ھم نخواھی رسید .
گفتم : پس چرا آن ھمه درد در دلم انباشتی ؟
گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ، پناھت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ،
بارھا گل برایت فرستادم ، کلامی نگفتی ، می خواستم برایم بگویی .آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنھا اینگونه شد که صدایم کردی .
گفتم : پس چرا ھمان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی ؟
گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم ، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر ، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد ھم بر خدا گفتن اصرار می کنی ھمان بار اول شفایت می دادم.
گفتم :مھربانترین خدا ، دوست دارمت ...





نوع مطلب : مذهبی، مشاهده همه ی مطالب جدید، مربوط به خدا، 
برچسب ها : آفریننده، بخشنده، مهربان، راز و نیاز با خدا، معبودا، عشق خدایی، نزدیکی به خدا،
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 28 خرداد 1393


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کسب درآمد